تبليغاتX
سلام

سلام

سلام

نكات اخلاقي آيت‌الله العظمي ميرزا جواد تبريزي(ره)

 

شيطان همواره در كمين است، امّا انسان بايد آنقدر تهذيب نفس داشته باشد كه اجازه ندهد شيطان در او رسوخ كند و او را فريب دهد، لذا قبل از اينكه پشيمان شويد، شيطان را از خود برانيد؛ زيرا خداي ناكرده اگر سريع به فكر خود نباشيد، ممكن است نتوانيد در آينده از القائات شيطان رها شويد. تا جوان هستيد فرصت داريد خود را خلاص كنيد. اوّلين گام براي شما اين است كه يك شخص متدين را راهنماي خود قرار دهيد؛ از فردي كه خود صاحب كمال است، كمك بخواهيد و قدري از روز را با او بگذرانيد. سعي كنيد با افراد متديّن معاشرت كنيد و با افرادي كه فكر و حركت آنها شما را به گناه مي‌كشاند هم‌صحبت نشويد، و افكار شيطاني را از فكر خود محو نماييد. به معنويات روي آوريد و در مجالس وعظ و خطابه شركت كنيد. اذكار خود را بيشتر كنيد و در هر كاري از خدا كمك بخواهيد. با خود زياد خلوت نكنيد، اگر فكر گناه به ذهنتان خطور كرد از محل خارج شده، شروع به قدم زدن نماييد و خود را به كاري مشغول كنيد تا فكر باطل از ذهن شما خارج شود. بايد ببينيد سبب اصلي تحريك شهوت شما چيست، بعد آن را علاج يا از آن دوري كنيد، به مرور زمان، مسئلة گناه را ـ انشاءالله ـ فراموش خواهيد كرد. اگر بتوانيد هنگامي كه شيطان به سراغ شما آمد وضو ساخته و شروع به نماز خواندن نماييد، بسيار مؤثر است، در آن بركاتي است كه شما را در جهت خلاصي از اين مشكل، كمك خواهد كرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 12:35  توسط محمود علی پور  | 

مدیریت زمان با شن و ماسه!

يك كارشناس مديريت زمان كه در حال صحبت براي عده اي از دانشجويان رشته بازرگاني بود، براي تفهيم موضوع، مثالي به كار برد كه دانشجويان هيچ وقت آن را فراموش نخواهند كرد. او همانطور كه روبروي اين گروه از دانشجويان ممتاز نشسته بود گفت: "بسيار خوب، ديگر وقت امتحان است!"سپس يك كوزه سنگي دهان گشاد را از زير زمين بيرون آورد و آن را روي ميز گذاشت...

 پس از آن حدود دوازده عدد قلوه سنگ كه هر كدام به اندازه ي يك مشت بود را يك به يك و با دقت درون كوزه چيد. وقتي كوزه پر شد و ديگر هيچ سنگي در آن جا نمي گرفت از دانشجويان پرسيد:

"آيا كوزه پر است؟"

همه با هم گفتند: بله

او گفت: "واقعاً؟"

سپس يك سطل شن از زير ميزش بيرون آورد. مقداري از شن ها را روي سنگ هاي داخل كوزه ريخت و كوزه را تكان داد تا دانه هاي شن خود را در فضاي خالي بين سنگ ها جاي دهند.

بار ديگر پرسيد: "آيا كوزه پر است؟"

اين بار كلاس از او جلوتر بود، يكي از دانشجويان پاسخ داد:

"احتمالا نه"

او گفت: "خوب است" و سپس يك سطل ماسه از زير ميز بيرون آورد و ماسه ها را داخل كوزه ريخت.

ماسه ها در فضاي خالي بين سنگ ها و دانه هاي شن جاي گرفتند. او بار ديگر گفت:

"خوب است"

در اين موقع يك پارچ آب از زير ميز بيرون آورد و شروع به ريختن آب در داخل كوزه كرد تا وقتي كه كوزه لب به لب پر شد. سپس رو به كلاس كرد و پرسيد :"چه كسي مي تواند بگويد نكته اين مثال در چه بود؟"

يكي از دانشجويان مشتاق دستش را بلند كرد و گفت: اين مثال مي خواهد به ما بگويد كه برنامه زماني ما هر چقدر هم كه فشرده باشد، اگر واقعا سخت تلاش كنيم هميشه مي توانيم كارهاي بيشتري در آن بگنجانيم.

استاد پاسخ داد:"نه!

نكته اين نيست، حقيقتي كه اين مثال به ما مي آموزد اين است كه اگر سنگ هاي بزرگ را اول نگذاريد، هيچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهيد يافت.


سنگ هاي بزرگ زندگي شما كدام ها هستند؟

فرزندتان، محبوبتان، تحصيلتان، روياهايتان، انگيزه هاي با ارزش، آموختن به ديگران، انجام كارهايي كه به آن عشق مي ورزيد، زماني براي خودتان، سلامتي تان و ..."

به ياد داشته باشيد كه ابتدا اين سنگ ها ي بزرگ را بگذاريد، در غير اين صورت هيچ گاه به آن ها دست نخواهيد يافت.

اگر با كارهاي كوچك (شن و ماسه) خود را خسته كنيد، زندگي خود را با كارهاي كوچكي كه اهميت زيادي ندارند پر مي كنيد و هيچ گاه وقت كافي و مفيد براي كارهاي بزرگ و مهم (سنگ هاي بزرگ) نخواهيد داشت.

پس امشب يا فردا صبح، هنگامي كه به اين داستان كوتاه فكر مي كنيد، اين سوال را از خود بپرسيد:

"سنگ هاي بزرگ زندگي من كدام اند؟” آنگاه اول آنها را در كوزه خود بگذاريد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 11:56  توسط محمود علی پور  | 

ارزش نماز اول وقت!

 

آقاى مصباح مى گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقاى قاضى رحمه اللّه نقل مى كردند كه ایشان مى فرمود: ((اگر كسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن كند!و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد.))
اول وقت سرّ عظیمى است (حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ)

- در انجام نمازها كوشا باشید.
خود یك نكته اى است غیر از (أَقیمُوا الصَّلوةَ)

- و نماز را بپا دارید.
و همین كه نمازگزار اهتمام داشته باشد و مقیّد باشد كه نماز را اوّل وقت بخواند فى حدّ نفسه آثار زیادى دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 21:25  توسط محمود علی پور  | 

توصيه هاي حضرت آيت الله العظمي بهجت پيرامون نماز و عبادت!

مگر معراج نمي خواهيد؟ مگر نمي خواهيد بالا برويد پس نماز کامل بخوانيد. محک، نماز است. نماز به منزله کعبه و تکبيره الاحرام يعني پشت سرانداختن همه چيز غير از خدا و داخل شدن در حرم الهي است. و قيام به منزله صحبت دو دوست و رکوع، خم شدن در مقابل مولاي خويش، سجده نهايت خضوع و خاک شدن در مقابل اوست. وقتي بنده در آخر نماز از پيشگاه خدا باز مي گردد سوغات، سلامي از ناحيه او مي آورد.ايشان از قول مرحوم

آيت اله سيد علي قاضي مي فرمايد: اگر کسي نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عاليه نرسد مرا لعن کند.

اگر انسان دريابد که خداوند متعال هميشه و در همه حال از هر زيبايي زيباتر است از انس او هرگز جدا نمي شود.
اگر پادشاهان جهان مي دانستند که انسان ممکن است در حال عبادت به چه لذتهاي برسد هيچ گاه دنبال مسائل مادي و دنيوي نمي رفتند.
اگر کسي مقيد به نماز باشد نماز اول وقت بخواند به جايي که بايد برسد خواهد رسيد.
کسي که بداند هر که خدا را ياد کند خدا همنشين اوست احتياج به هيچ وعظي ندارد.
اول وقت با توجه به نماز وارد شويد و هنگام خواندن حمد و سوره به معناي آن توجه داشته باشيد تا اين ارتباط حفظ شود.
براي حال پيداکردن در نماز:

الف) در خارج از نماز گناه نکنيم.

ب) در هنگام نماز حصاري دور خود بکشيم تا غير خدا داخل نشود.

ج) بايد علم و عملتان از هم جلو نرود.

براي داشتن خشوع در نماز در اول نماز بايد توسلي حقيقي به امام زمان (عج) بکنيم و عمل را تمام و کمال انجام دهيم.
براي حضور قلب در نماز به محض اينکه متوجه شديم حضور داريم از آن حال خارج نشويم.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 21:4  توسط محمود علی پور  | 

راز موفقیت !

 
 
مرد جوانی از سقراط پرسید: راز موفقیت چیست؟ سقراط به او گفت: "فردا به كنار نهر آب بیا تا راز موفقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به كنار رود رفت.
سقراط از او خواست كه دنبالش به راه بیفتد. جوان با او به راه افتاد. به لبه رود رسیدند و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانه آنها رسید. ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد.
جوان نومیدانه تلاش كرد خود را رها كند، امّا سقراط آنقدر قوی بود كه او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند كه رنگش به كبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد.
همین كه به روی آب آمد، اولین كاری كه كرد آن بود كه نفسی بس عمیق كشید و هوا را به اعماق ریهاش فرو فرستاد. سقراط از او پرسید "زیر آب چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا." سقراط گفت: "هر زمان كه به همین میزان كه اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش خواهی كرد كه آن را به دست بیاوری؛ موفقیت راز دیگری ندارد".


+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 9:51  توسط محمود علی پور  | 

سلام...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 21:55  توسط محمود علی پور  | 

به نام حق

سلام ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 14:57  توسط محمود علی پور  | 

فردا من ...

 

 

فردا من شادترین مرد روزگار خواهم بود!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 21:7  توسط محمود علی پور  | 

سلام همیشگی!

درود بر تو! 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 19:30  توسط محمود علی پور  |